تبليغاتX
تو متهم به منی.....

تو متهم به منی.....


ارسال شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 18:58

سلام مِمُلِ تینا ! خوبی؟

من کم کم دارم محو می شم می بینی تو رو خدا!! کلی حرص می خورم میگن تینا اینقد حرص نخور ولی کیه که گوش کنه(من بچه ی بدی ام!)

من اینقدِ دوستون دارم وقتی میایید اینجا کلی خوش به حالم می شه، ببینید چقد آسونه شاد کردن دل یه دخترِ جوونِ ترگُل ورگُل!! پس حالا که

موافقی،هر چی بیشتر دلمو شاد کنی خدا هم بیشتر دوست داره، این کارو بکن، باشه گُلم؟؟؟؟

کلی سوژه داشتم ولی همش یادم رفت! خیالت راحت باشه من توی حرف زدن استادم تا آخرش هستم باهات اساسی جیییییییییییگر، 100٪

وااااااااااااای امروز رفته بودم بیرون (به جونِ خودم کلی کار داشتم، چند وقتی هس بچه مثبت شدم خلاف ملاف و گذاشتم کنار + ولگردی رو)

اینقد هوا گرم بود که نگو، هر کی تُپُل مُپُلِ پاشه بیاد اینجا که خفن لاغر می شه خودم  سیبیلمو میذارم گِرو (ها؟ اشتب شد پوزش،سیبیل بابام گِرو)

خلاصه ما شدیم یه مداد و برگشتیم خونه(من به لاغر ماغرا می گم مداد)حالا بگید من چرا دیر می آپم مگه نیرو هم می مونه که بخوام تق تق تایپ کنم!

بچه ها می تونم یه چیزی بهتون بگم؟ روز مادر به مامانات کادو دادی؟ بهش تبریک گفتی؟ مامانتو بوسیدی؟

من خیل دلم می خواست مامانمو می بوسیدم، بهش کادو می دادم ولی نتونستم کاشکی مامانِ منم پیشم بود، کاشکی خدا اونو ازم نگرفته بود، کاش....

 می دونید من روز مادر خونه ی خاله ام بودم آخه نذر داشت روز مادر، خیلی دلم گرفته بود خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی، می دونید بعضی

وقتا دلت خیلی می گیره هیچی خوشحالت نمی کنه فقط دوست داری تنها باشی از خدا یه سوالایی رو بپرسی که هیچ وقت جوابشو نگرفتی یه چیزایی رو

بهش بگی که به هیچ کس نگفتی و......... مثل اینکه زیادی حرف زدم من یاد گرفتم که زیادی با کسی درد و دل نکنم اگه هم دیدی یه وقتایی یه چیزایی

می گم واسه اینه که شماها قدر اون چیزایی رو که دارید و بدونید آخه خیلیا همون چیزایی رو که شما دارید رو ندارن، می خوام یه کوچولو با مامانم اینجا

حرف بزنم با اجازه:

سلام مامانِ گُلم خیلی وقته ندیدمت، خیلی با حالی دیگه حتی یه کوچولو به خوابم نمیای، نمی خوام غرغر کنم دوست ندارم ناراحت شی، فقط می خواستم

بهت بگم خیلی دوست دارم، درسته که دیگه پیشم نیسی ولی تو تویه قلبمی، خود تو بهتر از هر کس دیگه ای می دونی که چقدر واسم عزیزی، مهمتر از همه

دوست داشتم اینجا روز مادرو بهت تیریک بگم « بهترین مامانه دنیا روزت مبارک » ببین مامان جونم قول بده بهم که بیای تو خوابم، باشه؟ منتظرتم....

اگه زیادی حرف زدم ببخشید خیلی وقت بود می خواستم واسه مامانم تایپ کنم، دلم گرفته من برم بهتره، مواظب خودتون باشید گُلای باغ زندگی!!!!

 

BOoSe GhAnDi VaSe To                                                                  

 

 

 

 

 

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:12

J  سام علیک داش!!!!

من اومدم!!! خوبی نانازه تینا؟؟؟

من یه مدتی نبودم. یه چی بگم تعجب نکنی ها، اوگی؟؟ دارم درس می خونم!!! اوا معلوم من که می دونم تو تعجب کردی،ولی خدایی

رفتم سراغ درس،مثل اینکه من فقط باید درس بخونم(هوع،بالا می آوریم،هه هه هه) من اینقد دوستون دارم وقتی نظر می دید!!!

الهی همیشه سالم باشید،سر حال باشید،شاد باشید،ناناز باشید،ملوس باشید(وااااا،آخه اینا چه ربطی داره!!) تا بیایید اینجا و نظر بدید(می بینی

من چقد خوبم؟؟ این فقط یه اینقد(.) از محبت هامه،بقیه اش رو واسه یه نفر دیگه می خوام!!!!مشکوک می زنم؟؟؟چه حالی میده،ها ها ها)

راستی با طرح جدید چه می کنید؟؟؟ من که درگیرم!!! اصلا حال نمی کنم با این طرح،نمی گم بدِ اگه در همین حد بمونه خیلی هم خوبه، ولی

من فک می کنم مسائل مهم خیلی هست که باید پیگیری بشه!! مهمتر از این موضوع،تازه کلی خرج گذاشتن رو دستمون واااااااا!!!

اگه زیادی به این موضوع گیر بدم یه بلا ملایی سرم میاد،آخه نه که من زودی پر رو می شم و جوی ممکنه دستی دستی خودمو پخ پخ کنم!!

خووووووب بحث رو عوض می کنیم،آی من حال می کنم با این رپرا!! ها؟؟  فک کنم بد جمله بندی کردم(پوزش می طلبم از همه ی شما

عزیزان)تصحیح می کنیم: علاقه ی بسیار زیادی به سبک رپ دارایم!! هم اکنون نیز آهنگ های رپر های عزیزی مانند امیر تتلو،رضا پیشرو

توهی، ،بی باک،علی و دنی(همون دانیال) و.... را به گوش می سپارم. حالا خوب شد؟؟؟(بمیری تینا با این جمله بندیات دُخی!!!!)

باید بگم که شما کلی با من فرق می کنید!! می دونید چرا؟؟؟ خوب اگه من می اومدم توی وبلاگ یکی از شما ها و می دیدیم موضوع وبلاگتون

اینه(همون حدث و جایزه و..... ) کل بچه هایی رو که می شناختم اسم می بردم بالاخره یکیش می شد،شاید هم همون اول می فهمیدم کیه!!!!

خلاصه تا جایزه رو از حلقوم طرف نمی کشیدم بیرون آروم نمی نشستم،اگه تابلو در مورد جایزه خالی بسته بود یک،یک،یک حالی ازش می گرفتم

که خودش کف کنه!!!! متاسفانه هیچ کدوم از شما همچین مثل من سریش نیستید!!!(البته به نفع من بود که) ولی من با این جور کارا بیشتر حال

می کنم،اینو گفتم که بدونید اگه من جای شما بودم چیکا می کردم!! حالا کو تا من دوباره از این ولخرجیا کنم!!! مگه دوباره یه کیسه خلیفه پیدا کنم!!

دیدید من چقد بی جنبه ام همش دو نفر،فقط دو نفر گفتن چرا آپ نمی کنم من اینقد حرف زدم اگه یه شیش نفری می گفتن دیگه من می ترکوندم!!

راستی باید به حسام بگم که: بابا کاهوووووووووووووووووووووو،چه جلب حالا چرا کاهو؟؟کلمم خوبه ها!!! ولی نه همون کاهو بهتره آخه من کاهو رو توی

ساندویچ خیلی دوس دارم!!! ما رو خجالت دادید اومدید اینجا آقاااااااااا!! باید بگم که خوشحال می شم بازم اینجا ببینمت،سلام بابک رو برسون.

معلوم جونم مرسی که میای اینجا و نظر می دی،می دونم که سرت شلوغه،منو شرمنده می کنی،به قول خودت: من در برابر این همه خوبی چی می تونم

بگم اجازه می دی سکوت کنم؟؟؟(ها؟ ولی من نمی تونم حرف نزنم، معلومی خیلی خیلی خیلی خوبی،من الان دارم بال بال می زنم ها!!)

دیگه چی می خواستم بگم؟؟؟ اوم..........اوم................یادم نمیاد!!شانس آوردی اگه یادم می اومدم حالا حالا باید میشستی اینجا و اینا رو می خوندی!!(باید

می خوندی مگه دست خودته؟؟چی؟؟؟من می گم!!ساکت روی حرف تینا حرف نزن، اوا خدا مرگم بده بچه های این دوره زمونه چقد بی چشم و رو شدن!!)

وااااااااااااااااای!! می دونم دیگه باید برم، خودم می رم تو زحمت نکش!!راهو بلدم فقط می مونه بابای کردن،یه پاراگراف هم واسه بای کردن(شووووخی)

 

IJUST  TiNa (KiSs KiSs)

 

 

 

 

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 15:47

سلام کامپولیه تینا، خوجمِله خوفی؟؟؟؟

 

بابا تعطیلاتم تعطیلات قدیم!!!!!این چه وضعیتیه؟؟من تموم روزا خونه بودم البته خونه ی سیمین&زرین!!!!

 

این کیبورد لعنتی هم با من لج کرده،من اعصاب ندارم هاااااااااااااااا.

 

تنها دلخوشیه من تو این چند روز اس ام اس بازی بود!!!!!اونم با یه نفر!!!

 

بذار واست از گردشامون بگم(من&سیمین&زرین) روزای تعطیل باید همه چی رو تعطیل کنی مخصوصا درس رو!

 

ما هم دقیقا این کارو کردیم،کلی حال داد به جووووووووون تو.

 

29 اسفند:آبادان رو ساعت 3 استاد کردیم،پسملای خفن فراوون بود!!اوپس اوپس هم راه انداختیم،به عبارتی تابلو

 

شدیم،همه چیش باحال بود مخصوصا پسملاش!!جای شما خالی نبود آخه اصلا جا نداشتیم،تکمیل بودیم شرمنده!!

 

12 شب هم اومدیم خونه و خوابیدیم،ساعت 2 بیدار شدیم،با سر اومدییییم نت تا 3 .در ادامه موزیک را پخش نموده

 

و تمام همسایه ها را بیدار کرده و در شادی خود شریک کردیم!!سال تحویل شد وما ساعت 7 کپیدیم.

 

1 تا5:مهمانی،عیدی،آجیل،بچه های فضوووووووول،اتاق داغون،مهمانی،عیدی،آجیل،بچه های فضول،اتاق داغون.......

 

6:لالا،لالا،لالا،تنبلی،تنبلی،تنبلی............................

 

7:نت،لا لا

 

8:صبح تا عصر کلی ضد حال خوردیم به علت بارندگیه شدید. امااااااا بارون بند اومد و دایی جونم اومد اینجا و ما رو برد

 

خیابون گردی و بهش آویزون شدیم که ما رو شام مهمون کنه و این کارو کرد، ما هم نامردی نکردیم و کلی سفارش دادیم

 

اونم مجبور بود قبول کنه آخه ما اینقدر مظلوم بودیم(چه توهمی!!!) همه ی این مدت حمید عسکری ما رو همراهی کرد!!

 

بابا با صداش بودم چتونه بی جنبه ها!!! آهای تویی که غش کردی دست و پاتو جمع کن ملت شک کردن!!!!!!!!

 

9:تلپ بودیم بازااااااااااااااار ناحیه!!!

 

10 تا 12:می خواستیم بریم آبادان نمی شد،می اومدیم نت می ترکوندیم!!!

 

13:شب،سیزده رو بدر کردیم،من سبزه گره نزدم(جیییییییییییییییییغ)من که می دونم میلادی گره زد!!!!

 

به من که اصلا خوش نگذشت!!به تو چی؟؟؟؟؟خوش گذشت؟؟؟؟؟

 

خوووووووب می دونم که هیچکدومتون مثل من تعطیلاتتون پربار نبود!!من مطمئنم!!

 

می تشکرم از دخترخاله های خنگولم که در این روزها به من حال دادن،سیم سیم من(همون سیمین) و زرینکم(این کلی حال داد!!)

 

 راستی توی تعطیلات یه نفر کلی اعصاب منو بهم ریخت و ناراحتم کرد!!هنوز اونو نبخشیدم،شما هم اونو می شناسید!!

 

حدس بزنید جایزه بگیرید:1 دستگاه پارس سفید(ها ها ها)عیدیامم میدم ها!!!

 

مهلت ثبت نام تا 25 فروردین(تمدید نمی شه هاااااااااا)

 

 

´¯`°»TiNa«°´¯`


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 8:29

Jعیدت مبارک، واست سال خوبی باشه،ان شاااااااااااااااء ا......

 

L  آخ آخ آخ سلام

 

من سوراخ سوراخ شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چیه؟؟؟چی فکر کردی؟؟ها؟؟؟رفتم دکتر آخه اووخ شدم،دکتره هم که مهر و محبت سرش

نمی شد یهویی چهارتا آمپول کُپُل داد دست ما و گفت برو حالشو ببر آخه دکتر جون نمی گی من کُپ می کنم،تا حالا چند بار

حالتو گرفتم که این بلا رو سر من آوردی؟؟؟نه بگو دیگه چیه؟؟ از این بچه ها می ترسی؟؟؟ نه...نه نمی خواد بترسی،آی اینا عشق

می کنن من یه بلا ملایی سرم بیاد یه چند روزی از دستم راحت شن،اینا اگه می تونستن خودشون یه هوارتا آمپول واسه من

تجویز می کردن که من تا یک سالی نتونم از جام تکون بخورم،آره تو چی فکر کردی خیالت راحته راحت تو آمپولت رو بزن!!!!!

آخه منه گنده باید از یه نیم وجبی سرما بخورم!!!شیوا فنتل(تو مایه های کوچولویه،گرفتی؟؟؟) یه اینقد(.) به ما محبت کرد اونم درست

همون موقعی که سرماییده بود بابا من اگه نخوام کسی بهم محبت کنه کیو باید ببینم؟؟؟؟

می دونید،وقتی داشتم آمپول می زدم به یاد تک تک شما ها بودم،واسه همتون وقت گرفتم،با دکتر هم صحبت کردم گفتم واسه

هر کدومتون چند تا آمپول تجویز کنه!!!خیالتون رااااااااحت(اونایی که منو اذیت کردین اینجا کلی جبران کردم!!!)

راستی تل خونه رو قطونده بودن!!!دلیل نیومدن من به این خراب شده(نت رو می گم)همین بود،گفتم که بدونید من احمق تر از این

حرفام که همینطوری بدون دلیل نیام نت!!!! اگه تا یه مدتی ما رو ندیدید فکر نکنید تل هنوز که هنوزه قطعه ها!!! نه،یحتمل باباهه منو نفله

کرده به این دلایل: 1) نداشتن جنبه در زمینه ی استفاده از نت 2) استفاده ی بیش از اندازه از تل(همون ور ور کردن رو می گم!!)

3) دارا بودن صفت بی شعوری در هنگام صحبت با تل(استفاده از کلمات قبیح!!!) 4) نداشتن جنبه در زمینه ی استفاده از نت(خیلی مهمه آخه)

5)..........................هر کاری کردم نتونستم اینو بتایپم دیگه قرار نیست شخصیت خودمو ببرم زیر سوال که؟؟؟؟واااااااااااا چه  حرفی می زنی تو!!!!!

به علت نا جور آمپول زدن دکتر مذکور این جانب از تایپ کردنِ ادامه ی مطلب صرف نظر کرده و با همه ی شما خدا نگهداری!!! می کنم.

این بووووووووووووس هم می ذارم تنگش تا همه بسرمایید!!!!!!ها ها ها ها ها (تینا با نفس خبیث!!!) تاریخ20/12/85

راستی کامپیوترم ترکید نمی دونم چه مرگشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!ای ی ی ی ی ی ی خداااااااااااااااااااااااا الان هم این مطلب توسط خواهرم

آپ می شه من نیستم مینووووووووووووووووووو چیزی نتایپی ها!!!!!!!!!!!!!!!!باشه گلم؟؟؟؟

مینو سر کار چت می کنی یا کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟ تو خجالت نمی کشی بچسب به کارت(تینا دختر پررو حالا لطفیده داره واست آپ می کنه واااااااااا)

من نمی تونم تا چند سال بیام نت آخه وقتی وسایلام خراب می شن حال درست کردنشون رو ندارم!!!!!!!(اینم دروغ سیزده)

ببین من باید کلی قربون صدقه ی مینو برم تا واسم آپ کنه پس انتظار نداشته باش مطلبم کوتاه باشه،تو منو درک کن باشه؟؟؟

و اما یه مسئله ی مهمی هست که باید روشن شه آهاااااااااااااااااااای آقا شایان تو که هیچی نمی دونی چی چی توی وبلاگ من می نویسی ها؟؟؟

من خودم هنوز نظرات رو نخوندم ولی بروبچ تا حدودی واسم خوندن!!!!!من اونروز که اومدم توی وب میلادی نظر دادم اصلا نظرات رو

نخونده بودم،اصلا از موضوع اطلاع نداشتم،نمی دونستم میلاد جییییییییییییییییگر رفته تو کما!!!خود میلادی خوب می دونه که خیلی واسه من عزیزه

و کلی دوسش دارم اون واسه من یه ریفیق توپه!!!بعد از اون روز هم حسابی ضد حال خوردم چون نتونستم بیام نت،هنوزم دارم

با این کامپیوتره کشتی می گیرم!!!!!!!!!حالا من بی معرفتم؟؟؟ می دونی چیه؟؟؟بعضی موقع ها همه چی دست به دست هم می ده تا یه جورایی

من بی معرفت شم یا شاید هم نامرد،باشه ما هم خدایی داریم آق شایان!!!!!!!!!!!!!!!!

میلاااااااااااااااد تولدت مبارک(می دونم که یه کوچولو دیر شد ما را ببخشایید موسیو!!!)

راستی میلادی اینقد از دستت عصبانیم که نگو!!!نمی دونم واسه چی ولی یه جورایی حالم گرفته شده!!!!یه چیزایی هست که باید بهت بگم

هر وقت تونستم یه سرکی توی نت بکشم بهت می گم!!!!!فقط بدون که من کلی قاطی کردم از همه لحاظ!!!!!!!!!!! تو هم فکر می کنی

من بی معرفتم؟؟ ببخشید من کلی حالم بده اصلا حوصله ندارم،نمی دونم چه مرگمه!!!!!!!! فقط یه چیز من ترانه ی شادمهر رو گیر آوردم

خیلی ناااااااااااااااااااااااااااااااااااااازه میلادی خیلی دوسش دارم هر دوتاشو،تازه وقتی گوششون می دم  یهویی تو میای تو ذهنم آخه تو

اولین بار شعرش رو واسم سندیدی!!!!!!!!!!!!!!!

کف کردین اینهمه تایپ کردم؟؟؟؟؟

سانااااااااااااااااااااااااز اومدی گلم؟؟؟خوش اومدی ای جااااااان راستی هم اکنون ما را بلینک!!!!بوووووووووووووس

من اگه دوباره پام به این جهنم (نت!!) باز شد میام به دوری توی وبت می زنم راستی آریان رو از طرف من بخور!!!!ها ها ها!!!

راستی یه نفر هست که نظرات رو واسه من می خونه پر رو نشی نظر ندی گرفتی چی شد؟؟؟

واااااااااااای منو نکشید خودم الان مثل یه بچه ی خوب میرم،کاری با من ندارید؟؟؟آها فقط گورم رو گم کنم؟؟ اوکی!!بابای

راستی یه مااااااااااچ گنده بده برم:اوووووووووووووووووووما   

   

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 16:43

K  SaLaM Be tO Ke FeKr MiKONi AsHeGHi

 

می خوام واست از عاشقی بگم موافقی؟؟؟

عاشقا چه حالی دارن؟؟؟هیچ وقت به جواب این سوال نرسیدم!!!چون عاشق نشدم،خیلیا می گن ما عاشقیم

بیا به من بگو یه آدم عاشق چه خصوصیاتی داره؟؟؟

نمی خوام بیای بگی عشق به خدا و.... چون من اینو می دونم،منظورم عشقه زمینیه،من مطمئنم که هیچ وقت عشق

زمینی مثل عشق آسمونی نیست،سعی نکن که به من بفهمونی که می شه مثل هم باشن چون عمری قبول کنم!!!

یه خدا داریم پس فقط یه عشق هست واسه اون،هیچ عشقی به پاکی اون عشق نیست،اینو مطمئن باش!!!!!

تو عاشقی؟؟؟تا کی با عشقت می مونی؟؟؟در هر حال با اون می مونی؟؟؟؟اگه واسش اتفاقی بیفته یه تغییربزرگی

توی ظاهرش بوجود بیاد چی؟؟؟بازم با اون می مونی؟؟؟؟شاید الان بگی آره چون می دونی این اتفاق نیفتاده ولی اگه

این اتفاق بیفته..................................................................................................................

هیچ وقت بدون فکر کردن جواب نده اگه کم آوردی چی؟؟؟؟؟من خودم نمی تونم جواب این سوال رو بدم نمی دونم

تو اون لحظه چیکار می کنم،به خودم که نمی تونم دروغ بگم!!!!

نمی خوام بگم همه اینطورن ولی تو چی؟؟؟تا حالا فکر کردی که این همه می گی که من عاشقم،عاشق توی همچین مواقعی

چه تصمیمی می گیری!!!بعضی وقتا از آدمایی که زودی جوی می شن و می گن عاشقتم حالم بهم می خوره!!!آخه اگه یه مشکل

کوچولو واست پیش بیاد اولین نفریه که خودشو گم و گور می کنه!!!

اینا رو گفتم که یه چیزی بهت بگم:هستن کسایی که واقعا عاشقن!!!!!خیلیا هم هستن که واسه خر کردن طرف می گن عاشقن!!!

این وضع خیلی بده آدم نمی تونه عاشق بودن یارو رو باور کنه از کجا بفهمی واقعا عاشقته!!!(خدایی توپ نقششون رو بازی

می کنن!!!کلی باور می کنی که مجنونه!!!)می بینی خود ماها باعث می شیم بعضی کلمه ها ارزش واقعیه خودشون رو از دست بدن

کلمه ی عشق یدونشه این کلمه ها خیلی زیاد شدن!!!!آخرش بگم که من هیچ وقت عاشقا رو باور نکردم،نمی دونم چرا!!!

 

L  Bay fOr nOw

 

 

 

 

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 11:4

J  SaLaM NaNaZ!!!!

 

تا حالا شده اطرافت شلوغ باشه ولی حس کنی تنهایی؟؟؟

می خوام در مورد تنهایی بتایپم،چیه؟؟؟بهم نمیاد؟؟شاید تو راست بگی من دختر شادیم،اهل سر و صدا و خنده و در کل ترکوندنم.

ولی خیلیا هستن که تنهان،هیچکسی رو ندارن یا شاید هم خیلیا رو دارن با این همه بازم تنهان،باید تنهایی تو خونِشون باشه!!!!!

تنهایی همیشه بد نیست بعضی مواقع هست که آدم آرزو می کنه تنها باشه،آرزو می کنه کمکی تنها بود تا با خودش خلوت می کرد و

کلی با خدای خودش حرف می زد،خیلی از آدما عاشق تنهایی هستن شاید واسه اینه که با تنهایی بزرگ شدن یا اینکه اصلا توی زندگیشون

تنهایی رو نداشتن حالا خیلیا هستن که چون هیچ وقت تنهایی رو نداشتن از اون می ترسن،می ترسن از اینکه یه روز تنها شن!!!

من!!!!من تنهایی رو دوست دارم ولی عاشقش نیستم به هیچ کدوم از آدمای بالا هم شبیه نیستم چون من تنهایی رو دارم ولی

خودم نمی خوام تنها باشم،می دونی چیه توی خونه ی ما تنهایی هست تا دلت بخواد!!!!

منم و آبجی مینو و بابایی،صبح که می شه مینو و بابایی میرن سر کار،من می مونم و تنهایی،مینو ساعت 14 بر میگرده ولی اونقدر

کار واسه انجام دادن داره که فرصتی نداره واسه استراحتش چه برسه به اینکه بیاد با من کلی گپ بزنه!!!!!

می مونه بابایی که اونم ساعت 17 میادش دیگه دور اونو باید خط کشید(اصلا دلم نمیاد مزاحمه استراحتش شم نمی خوام ناراحت ببینمش)

فقط شب می مونه واسه دور هم بودن اونجاست که من دیگه تنها نیستم می بینی چقدر وقت کمه واسه دور هم بودن!!!!

ولی با این همه من طول روز تنهایی رو حس نمی کنم نمی دونم چرا شاید واسه اینه که بیکار نیستم،درس خوندن بعضی مواقع خوبه ها!!

در هر صورت اگه بیکارم باشم نمی خوام حسش کنم(تنهایی رو می گم)می دونی سخته آدم دوستی نداشته باشه من دوستی ندارم،داشتم

تا همین3 ماه پیش ولی همه چی تموم شد اصلا واسه هم دوستای خوبی نبودیم شاید من این حس رو داشتم ولی هر چی بود تموم شد.

ولی بازم اصلا تنها نیستم شاید واسه اینه که اینترنت رو دارم(پس تو اینجا چه کاره ای؟؟)من معتاد شدم؟؟؟نه نه نه نه (جیییییییییییییییییییغ)

نمی دونم اگه چت و وبلاگ گردی رو نداشتم چی می شد،فکر کنم بازم تنهایی رو حس نمی کردم آخه به من می گن تینا رو کم کن(ها؟؟)!!!!

باز بگو من تنهام حالا دیدی خیلیا تنهان تو باید با تنهایی دوست بشی اگه نتونستی،اونو نبین خیلی راحت،نباید فقط این توی ذهنت نباشه

که تنهایی، یه کوچولو اینو با خودت تکرار کن«من تنها نیستم»

اگه از پس این مشکل کوچولو بر نمیایی واست متاسفم چون تو آدم ضعیفی هستی مشکلات بزرگتر هم هست تو خیلی داغونی،تنهایی رو

می شه به راحتی حلش کرد اگه خودت نمی تونی حلش کنی یه دوست خوب پیدا کن مشکلت رو حل می کنه،امیدوارم موفق شی.

واااااااااااااااااااااااای بازم زیاد شد SORRY.SORRY رفتم.

I  BaBayZ

OoOoOoMMa (MACH BOOD)

 

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت 17:23

واسه دوستم میلادی

دلتنگیاتو بردار به روی قلبم بذار

تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوایی حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یکبار بعدش خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه،وقتی بدونه ماهه

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم با این دله شکستم

دلتنگیامو بردار پیش خودت نگهدار

هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار

داری میری نمی خوام وقت تو رو بگیرم

این حرف آخر من،دوست دارم می میرم

تنهایی خیلی درده اگه نیایی تو خوابم

وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی

تو آتیشم نباشی،بیدار می شم نباشی

..................................................................

توضیح:من این ترانه رو خیییییییییییلی دوس دارم مخصوصا وقتی با صدای بنیامین باشه!

توجه!! توجه!!  برداشت بد و بی جنبه بازی ممنوع!!!


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:48

J   SaLaM BaBooLiYE TiNa

 

چهطوهری؟؟؟با زندگی چه می کنی؟؟من که هنوز همون زندگی داغون و تکراری رو دارم (همش درس!!!)تو هم مثل منی؟؟؟

الان که دارم تایپ می کنم ساعت 18:30 دقیقه ی روز دوشنبه است،تازه اومدم خونه فکر کنم بشه گفت خیابون گردی بودم

می بینی تینا کارش به کجاها کشیده!!دیگه کم کم داره از دست میره یه راه حلی پیش پاش بزار(پیش دستش هم باشه اشکالی نداره!!)

بچه ها من واسه همتون دعا کردم،تاسوعا نذر داشتیم به جای همتون غذا رو هم زدم و دعا کردم،دعا کردم به آرزوهاتون برسید

آخه من که نمی دونستم شماها چی می خوایید،روزای تاسوعا و عاشورا رو کلی دوست دارم،امید وارم دعایی که مربوط به خودم بود

هم برآورده بشه ولی می گن دعایی که واسه دیگران می کنی زودتر برآورده می شه،البته فرقی نمی کنه دعای شما هم برآورده بشه من

خوشحال می شم اما......................................................................................................................................................................................................

هورااااااااااااااااااااا من تونستم این هفته مجله ی جوانان رو تهیه کنم،چه خفن بازاری شد وقتی که عکس حامد کمیلی روی جلد بود!!!!!

ای ول به آق علی که این مصاحبه رو انجام داد من که کلی حال کردم به قول خودش (همون آق علی رو می گم ها!!!!) عالی بود!!!

مردونیوس:فک کنم حالا درست تایپ کردم آره؟؟؟؟چه جلب فک کردی من دست از سرت بر می دارم،تو می گی که خونه چی چی صدات

می کنن مفهومه؟؟؟؟حالا این مردونیوس یعنی چی؟؟؟معنیه خاصی داره؟؟؟خوب نیس سوالای منو بدون جواب بزاری،دق می کنم ها!!!!

میلادی:باشه خوب به کسی نمی گم،یه چی بگم؟؟من خوب متوجه نشدم تو چی چی گفتی،یه تیکه هایشو متوجه شدم،می شه واسم آف بزاری

دوباره بگی  pLzمن گناه دارم ها!!راستی این همه نظر دادی شرمنده شدیم چرا قبلا از این کارا نمی کردی ها؟؟بازم ادامه بده خوشحال

می شم،باشه دیگه اصلا به حرفات اهمیت نمی دم،خوب شد الان؟؟!!توی عمرم یه بار به حرف یه نفر اهمیت دادم مرد از تعجب(با خودتم ها)

 به اون وبلاگت سر زدم پا زدم دست زدم ولی نظر ندادم!!!یه سوال:اگه کسی به تو فحش بده ناراحت می شی؟؟؟نگو آره!!!

دی جی آرش:منم با نظرت موافقم قبلا هم گفته بودم که همه مثل هم نیستن،در مورد اینکه پسرا نصف دخترا توی این کارا استادن باید

بگم که هنوز اولشه بااااااااااااباااااااااااا یادت نره آرایش واسه خانوماست!!!موفق باشی.

 

L   Bay Bay (BOoOoOoOoOS)

 


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 18:42

?            ثابتیه!!!!!!

قرار بود بهتون ثابت کنم که توی آرایش کردن شما پسرا دست ما دخترا رو از پشت بستید!!!!!!!!!!!!

یه پسر جینگیل مینگیلی:1)موهاش 120 سانت پریده رفته تو هوا 2)بازم 120 کیلو ژل ریخته تو سرش تا موهاش یههههویی خراب نشه!!!!

3)قربونش برم که پیشونیه آیینه!!!!برق میزنه(یحتمل کل صورت آیینه است) 4)ابروهه کوتاه بدون هیچ زیری،قلم کشیده خوششششکل!!!!!

5)چشمااااااااااااا،ریمل استاده،خط چشم هم استادتر!!!!!!بعضیا واسه محکم کاری لنز هم استاد می کنن(فک کن!!!) 6)یه رژ لب بسیار ضایع

(که خودشون فکر می کنن خیلی ملایمه و اصلا تابلو نیس) 7)راستی سفید کننده که آخرشه!!!!!

در مورد لباسای تابلوشون چیزی نمی تایپم،قرار بود در مورد آرایش بتایپم،درباره ی آرایش دخترا چیزی نمی تایپم چون در حد همین پسران حالا

با کیفیتی بالاتر،راستی بگم که همه ی پسرا مثل هم نیستن گفتم فقط جینگیل مینگیلا،بگم که همه ی دخترا هم مثل هم نیستن،افتاد الان؟؟!!

خدا وکیلی دیدی پسرا زدن به سیم آخر،بعد گیر بدید دخترا آرایش می کنن!!!!!وااااااا چه حرفا می زنید شما!!!یادتون نره که آرایش واسه خانوماست!!!

نبینم کسی بگه که پسرا آرایش نمی کنن عمری قبول کنم اگه ندیدی بیا اینجا هوارتا هست،آره جون تو!!!خوب دیگه میلادی گفت اینا واسه من

نون و آب نمی شه ولی من گفتم تا یه کمکی آروم شم هی هی هی هی هی هی هی تمومش میکنم.


نویسنده : [ تینا ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 18:25

ئو اما شما ها!!!!!!!

میلادی:غصه ی تو برای من……شادی من برای تو……دلت گرفت بگو خودم……گریه کنم به جای تو

میلادی داری می ری وحرف زدن منم با واکس زدن هیچ فرقی نمی کنه،آره؟؟من که نمی فهمم چرا می خوایی بری!!!نمی شه نری؟؟

مگه اینجا چشه؟؟فکر کنم واسم توضیح دادی ولی کامل نبود،باید به من بفهمونی اوکی؟؟ اگه بری دیگه بر نمی گردی؟؟ خودت تهنا میری؟؟

بری اونجا چیکا می کنی؟؟وای ببخشید دوباره فضولدونم کار افتاد،خووووب جوابم رو بده اگه دوست داشتی،واسه اون موضوع هم ببخشید،شرمنده!!

میلادی دعوتم کن که بسوزم توی شک دل بریدن!!میلادی،خدا حافظ همین حالا؟؟؟